کشش معشوق، نه کوشش عاشق

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

کشش معشوق، نه کوشش عاشق

 

در ادامۀ بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 12 (12 محرّم 1448) با عنوان «کشش معشوق، نه کوشش عاشق» می‌رسیم.

در آخرین فراز از دعای هشتم صحیفۀ سجادیه، امام سجاد(علیه‌السلام) عرضه می‌دارد:

«وَ نَعُوذُ بِكَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَى وَ الْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى وَ أَشْقَى الشَّقَاءِ‌ وَ سُوءِ الْمَآبِ‌ وَ حِرْمَانِ الثَّوَابِ‌ وَ حُلُولِ الْعِقَابِ‌»

بار خدايا، به تو پناه مى‌بريم از بزرگ‌ترين حسرت و گران‌ترين مصيبت و بدترين شوربختی‌ها و بدسرانجامى و محروم شدن از ثواب آخرت و گرفتار شدن به عقاب روز رستاخيز.

دانستیم که حقیقت پناه بردن، یک ذکر زبانی و حالت احساسی و عاطفی نیست، بلکه عینیت فرار و گریز از آن فقری است که ذاتی ماست، به‌سوی غنایی که ذاتی او‌ست. پناه بردن، نفی کردن رتبۀ دانی وجود نیست، فانی کردنِ آن در رتبۀ بالاتر وجود است.

«الْحَسْرَةِ» به معنای برهنه شدن و پوست کندن است. بزرگ‌ترین برهنگی‌ها چیست که امام(علیه‌السلام) از آن به خدا پناه‌ می‌برد؟ در فرازی از دعای ابوحمزۀ ثمالی آمده است که: «أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً»[1] معمولاً این عریانی در هنگام برخاستن از قبر، عریانی ظاهری معنا می‌شود درحالی‌که منظور، برهنگی از رتبۀ انسانی است. انسان که جامع همۀ مراتب هستی است، اگر در رتبه‌های پایین حیات، یعنی نباتی و حیوانی بماند، از لباس جامع انسانیت، برهنه است. و این برای انسان بزرگ‌ترین درد است. همین است که خداوند می‌فرماید:

«وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ وَ هُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»[2]

و آنان را از روز حسرت (آن‌گاه كه كار از كار بگذرد) بترسان، درحالى‌كه آنان در بى‌خبرى [شديدى] هستند و ايمان نمى‌آورند.

انسان نمی‌تواند تحمل کند که در ظاهر به شکل رتبۀ پایین خودش، یعنی حیوان دربیاید، چگونه وقتی پرده‌ها از برابر دیدگان کنار می‌رود و باطن‌ها آشکار می‌شود، می‌تواند ببیند که باطنش به‌شکل یک حیوان، بلکه چندین حیوان است، درحالی‌که استعداد زیباترین صورت را در خلیفگی خدا داشت. و این بسیار برایش دردناک است.

علامه طباطبایی معتقد است که حتی بهشتی‌ها هم در قیامت دچار حسرت می‌شوند، زیرا مقصد انسان بهشت نیست، بلکه بالاتر از بهشت است.

از نظر امام‌خمینی(رحمةالله‌علیه) حسرت عُظمی برای سالکی است که از قافله بازمانده، سالکی که وحدت شخصیه را فهمیده ولی با آن زندگی نکرده، فضائل و رذائل را شناخته ولی با آن‌ها حرکت نکرده است.

حسرت عُظمی آن حسرت وجودی است در لحظه‌ای که انسان ادراک می‌کند بااینکه در فعل حرکت کرده ولی نفسش حرکتی نکرده است. آنجا که می‌بیند چه فاصله‌ای بین او و خدا ایجاد شده و می‌داند دیگر هیچ راهی برای برداشتن این فاصله وجود ندارد.

«الْمُصِيبَةِ» به معنی رویدادی است که مستقیم به انسان اصابت می‌کند. بزرگ‌ترین مصیبت همان تیری است که از نفس انسان رها شده و به خودش اصابت کرده است. در اینجا حسرت و مصیبت از نظر معنی و مقصود به هم نزدیک هستند. فرق آن‌ها این است که حسرت، درد درونی است ولی مصیبت عکس‌العمل درون انسان از بیرون است.

انسانی که به‌محض خروج از دنیا و برداشته شدن حجاب نفس و تن می‌بیند همۀ عبادت‌هایش به‌خاطر انانیت از بین رفته دچار حسرت می‌شود. حسرت از حجاب‌های نورانی است ولی مصیبت از حجاب‌های ظلمانی است.

در وحدت شخصیه اگر در انسان نوری هم دیده می‌شود از اوست: «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»[3] همان‌طور که پنجره هرقدر هم که لطیف باشد، نور از خودش نیست، از خورشید است:

اگر از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

«الشَّقَاءِ‌» به معنی بدبختی، رنج و عدم سعادت است و «أَشْقَى الشَّقَاءِ‌» یعنی بدترین رنج و بدبختی که حکایت حال کسانی است که هم دنیا را از دست داده‌اند، هم آخرت را. شقاوت، ماندن در حجاب ظلمانی است، ولی «أَشْقَى» آنجاست که انسان وارد عالم نور بشود و خود را فاعل و مؤثر ببیند که آفات زیادی مثل توقع و طمع و...، به دنبال دارد. مثلاً کسی که توفیق توبه پیدا می‌کند ولی به‌جای اینکه در این توبه، «توّاب» را ببیند، خودش را توبه‌کننده می‌بیند، دچار بدترین شقاوت است، زیرا در آلوده‌ترین گرداب‌ها یعنی انانیت غرق شده است. «أَشْقَى الشَّقَاءِ‌» یک وضعیت اعتباری و تشریفاتی نیست، یک عینیت است.

امام‌خمینی(رحمةالله‌علیه) می‌فرماید: «أَشْقَى الشَّقَاءِ‌» کسی است که خداوند را ملاقات کند درحالی‌که با او دشمن است، نه اینکه خدا با کسی دشمن می‌شود، بلکه او با خدا دشمن شده است. انسان برای اینکه از قرار گرفتن در این وضعیت پیشگیری کند، باید هیشه در حال ترس از خودش و امید به خدا باشد.

تا وقتی که ظلمتِ انانیت انسان‌ها ظهور دارد، دلیلی برای ظهور نور، وجود ندارد. امروز می‌بینیم که سخن ولیّ فقیه در جامعه کم‌رنگ می‌شود و این به‌خاطر پررنگ بودن سخنان دیگران است که اتفاقاً از نظر خودشان سخن ولیّ فقیه را تحلیل می‌کنند، ولی مانع رسیدن اصل کلام ایشان به مردم می‌شوند. همین‌طور است ظهور امام‌زمان(عجل‌الله‌فرجه) که تا دیگران ظهور دارند، اتفاق نمی‌افتد.

«سُوءِ الْمَآبِ‌» به معنی بازگشت بد است. همان جایگاهی که جای دشمنان خداست و خبری از جایگاه بلندی که خدا برای انسان قرار داده نیست. البته بازگشت اجتناب‌ناپذیر است مشکل آنجاست که انسان به جایگاه بد، بازگردد. بازگشتی به مبدأ، در حال دور شدن از مبدأ. در قرآن از این جایگاه بد به تعبیرهای مختلف یاد شده است، از جمله؛ «بِئْسَ الْمَصِيرُ»[4]، «بِئْسَ الْمِهَادُ»[5]، «سَاءَتْ مَصِيرًا»[6] و... . این عاقبت بد هم نتیجۀ انانیت است.

در تاریخ اسلام نمونه‌هایی می‌بینیم از کسانی که ظاهراً کارهای مثبتی برای دین انجام دادند، ولی از آنجا که این کارها ریشه در انانیت آن‌ها داشت، عاقبت‌به‌خیر نشدند. امروز هم متأسفانه می‌بینیم کسانی را که در ظاهر برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و دفاع از ولایت فقیه، سخنانی را مطرح می‌کنند که نه‌تنها به نفع ولایت و نظام نیست، بلکه چون پای منیت وسط است، باعث تفرقه و ایجاد شک و ناامیدی در مردم می‌شود.

«حِرْمَانِ الثَّوَابِ‌» یعنی اعمال سوخته! اعمال نوری که باید انسان را بالا ‌ببرد، به‌خاطر انانیت، آفت‌زده و پوچ هستند.

نگاه امام شهید به این فراز دعا این است که حسرت بزرگ برای یک ملت این است که فرصت‌های تاریخی را از دست بدهد. انقلاب اسلامی یک فرصت تاریخی است. اگر این فرصت ضایع شود، حسرت عُظمی است.[7] ایشان بارها تأکید کردند که اعمال ظاهری انقلابی اگر از اخلاص خالی باشد (با منیت باشد)، «حِرْمَانِ الثَّوَابِ‌» در پی دارد.[8]

این فراز دعا را می‌توان این‌گونه جمع‌بندی کرد: خدایا من آنچه فهمیدم ولی دیر فهمیدم، برایم بزرگ‌ترین حسرت است. این دیر فهمیدن مصیبت به بار می‌آورد. این مصیبت من را از وجود جدا می‌کند و این شقاوت است. این شقاوت من را به بازگشت بد می‌کشاند. بازگشت سوء، دوری از ثواب و قرار گرفتن در جهنم و عذاب است.

دعای هشتم صحیفۀ سجادیه بعد از بیان استعاذۀ فردی، اجتماعی، اخلاقی و عرفانی، در نهایت به بیان نتایج اخروی می‌رسد، سخن این دعا این است که: «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة»[9]

امام سجاد(علیه‌السلام) در پایان دعا گویا به انسان می‌آموزد که برای پناه بردن به خدا باید به واسطه‌های فیض و شفیعان درگاهش متوسل شود:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌ وَ أَعِذْنِي مِنْ كُلِّ ذَلِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ‌ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌»

این دعا با بیان ده‌ها آفت درونی و بیرونی، دنیوی و اخروی، در یک فراز کوتاه جمع می‌شود. این فراز چهار رکن دارد:

1. توسل به واسطه‌های فیض الهی: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ».

2. پناه بردن از همۀ آنچه بیان شد: «أَعِذْنِي مِنْ كُلِّ ذَلِكَ»

3. آن واسطه‌ها، تجلی رحمت او هستند: « بِرَحْمَتِكَ»

4. میزانِ پناه، رحمت الهی است: «يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌»

خدا درمسیری است که محمد و آل او هستند، یعنی پناه آوردن به خدا باب خاصی دارد و آن باب، با کلید شناخت ایشان باز می‌شود.‌ مشکل ما در مقابل آفات، نه نادانی است، نه ضعف است، نه بی‌ارادگی، بلکه مشکل اصلی نشناختن واسطۀ فیض است.

جمع‌بندی دعای هشتم:

دعا با «اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ» آغاز می‌شود. میانۀ دعا فهرستی از آفات و شناخت دشمن است و دعا با «أَعِذْنِي مِنْ كُلِّ ذَلِكَ بِرَحْمَتِكَ» پایان می‌یابد. این دعا یک نقشۀ راه برای سفر انسان از نفس به‌سوی خداست.

اولین قدم سفر از نفس ادراک این است که انسان در تنگی قالب گرفتار است و این سفر با سختی همراه است. قدم بعد تلاش برای قرار گرفتن در وادی نور، سپس رسیدن به ادراک نور با توکل و رسیدن به سعۀ وجودی و دیدن خدا در همۀ مظاهر و نهایتاً رسیدن به رحمت الهی است.

به تعبیر دیگر دعای هشتم انسان را از غفلت به شناخت، از شناخت به توکل، از توکل به عشق و محبت اجتماعی و نهایتاً به رحمت الهی می‌رساند.

پناه بردن به خدا، باز کردن چشم است به اسماء و صفات خدا و در اینکه به چه اسمی پناه برد، دچار اضطرار می‌شود. وقتی انسان به اضطرار می‌رسد، یعنی ناتوانی و فقر خود را درک می‌کند، جواب از راه می‌رسد: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»[10] در تمام تضادها و تنازع‌های عالم ماده، پناه بردن به خدا این‌گونه است. شرط هم فقط پناه‌بردن به «او»ست، نه دیگران.

کار اصلی ما معرفت است. باید بدانیم ما بی‌نهایت آفت داریم، مراتب نور هم بی‌نهایت است پس در زندگی موحدانه، آن‌به‌آن مجاهده لازم است، شکستن و گذشتن از موانع می‌خواهد.

شهادت، شهود فقر خود و غنای الهی است. شهود اینکه هرچه از عمل و نیت خوب هم داشته باشیم، جای مناقشه در آن هست و نهایتاً اگر هیچ ایرادی هم نداشته باشد باز همۀ توفیق و قدرت آن عمل و نیت خوب از خداست، نه خود انسان!

 


[1]. مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزۀ ثمالی : «أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً ذَلِيلاً حَامِلاً ثِقْلِي عَلَى ظَهْرِي»؛ مى‏گريم بر آن حالتى كه از قبر برهنه و خوار و ذليل بيرون آمده و بار سنگين اعمالم را بر پشت گرفته‏ام.

[2]. سورۀ مریم، آیۀ 39

[3]. سورۀ نساء، آیۀ 79: «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا»؛ [اى انسان!] آنچه از نيكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست. و [اى پيامبر! از نيكى‌هايى كه از سوى ماست اينكه] تو را براى مردم به پيامبرى فرستاديم، و گواه بودن خدا [بر پيامبرىِ تو] كافى است.

[4]. سورۀ بقره، آیۀ 126

[5]. سورۀ آل‌عمران، آیۀ 12

[6]. سورۀ نساء، آیۀ 97

[7]. امروز این جنگ ما با کفر، یک فرصت تاریخی است.

[8]. مناهج انوارالمعرفة، ج 1، ص 172: «النّاس كلّهم هالكون الّا العالمون و العالمون كلّهم هالكون الّا العاملون و العاملون كلّهم هالكون الّا المتّقون و المتّقون كلّهم هالكون الّا المخلصون و المخلصون على خطر عظيم»؛ مردم همه در هلاكت‌اند جز عالمان (علوم الهى) و عالمان همه در هلاكت‌اند جز اهل عمل (كه علم خود را به مرحلۀ عمل آورده باشند) و اهل عمل همه در هلاكت‌اند جز پرهيزكاران و پرهيزكاران همه در هلاكت‌اند جز اهل اخلاص و اهل اخلاص در معرض خطر عظيم‌اند.

[9]. عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج ‏1، ص 267: قَال‏النَّبِيِّ(صلی‌الله‌علیه‌وآله): «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة»

[10]. سورۀ نمل، آیۀ 62: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ»

 



نظرات کاربران

//